![]() |
![]() |
|
| از هر دری |
|
Never take someone for granted Hold every person close to your heart beacuse you might wake up one day and realize that you have lost a diamond while you were too busy collecting stones |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 13:30 توسط غزل |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 13:3 توسط غزل |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 13:1 توسط غزل |
|
|
بچه ها هر كي مي دونه چه جوري ميشه پسورد ايدي كه عوضش كردي اما يادت نيس و اطلاتشم ندوني اما تو كامپيوتر سيو باشه رو پيدا كنم؟ تو قسمت نظرها بگه ممنون ميشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 4:11 توسط غزل |
|
|
سلام بچه ها ببخشید خیلی وقته تو این دنیای مزخرف به ظاهر حقیقی گم شدم. ای کاش همه چی با یه عذر خواهیه به ظاهر ساده حل میشد اما...........
چه بی گناه بود حریقه دستانت وقتی تو سکوت رخوتناک زجه های حنجره به سایهای به ظاهر گناه که خود نمی دانستی چیست الوده می شد که حتی خدا هم طاقت دیدن چشمان معصومت که ندانسته دید را نداشت. و تو چه زیبا شکوفا شدی در فصله یخ زده ی برگ. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 17:31 توسط غزل |
|
|
اه كه بي اراده فاصله بغض تا گريه چون تار مويي شده و گاه گفتن اشك بيش از قلم ميگويد. اه كه خيال من كه در اسمان نمي گنجيد، در چارچوب تنهاييم گم شده. فرشته اي كه با او راز مي گفتم به گناهي در دوزخ افتاده. ديگر اشك درمان درد نيست. بايد فرياد زد. آه اگر بغض امان دهد،نعره ام بينايتان مي كند.اي كاش ان پرنده ي كوچك بودم محتاج دانه،نه كودكي در انتظار دست گرمي.چون گرمايي نيافت شد نماد نفرت...اه اگر دل خالي ميشد.............. معنايت را ندانستم كه گفتي"بودم تا اسمان را داشته باشم اما زمين گير شدم" چه سود اكنون مي دانم تو در اسمان زاده شده اي و با شوق بالا رفتن بر زمين خوردي...راست است دليل نيستي ات...... صداي ضربان قلبش در سكوت كشنده ي تنهاييش با تيك تيك ساعت در ستيز است براي به پايان رسيدن.سر پنجه هايت از ديوارهاي تنهايي چه مي خواست كه انها را مي خراشيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 7:40 توسط غزل |
|
|
همه ي ما توخالي هستيم توخاليه تو خالي تهي تر از اون چيزي كه هميشه فرياد ميزنيم و به خاطرش زنده ايم امروز من و ما ديكه تفاوت چنداني با هم نداره چه جوري انساني كه حتي به فرياد درونشم گوش نمي ده ميتونه طعم ما شدن رو تجربه كنه؟شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
شيطان ميگويدزندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني شيطان ميگويد دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود شيطان ميگويد محبت كردن به كساي كه لياقت انرا دارند نه نمك نشناسان ما حتي لياقت شيطان بودن رو هم نداريم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 23:15 توسط غزل |
|
|
تا حالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردين؟ بسته به گرايش يا علاقه هر کسي يه جور بله ميگه. مثلا: عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.) عروس لوس: بع..........له... ( عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !) عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه) عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا) عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است) عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم) عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...) عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 7:40 توسط غزل |
|
|
با تشكر از تمامي دوستاني كه تو وبلاگ ايننظر دادن و منو خوشحال كردن بايد بگم كه همه ي مطالبي كه تو اين وبلاگ ثبت مي شه اشاره به شخص خاصي نداره و فقط و فقط نظرات بنده نسبت به پيرامونه از اقا پارسا و جناب ۱۳ هم ميخوام كه با هم جدلي نداشته باشن .
با تشكر مديروبلاگ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:8 توسط غزل |
|
|
خودتون رو تبليغ نکنيد : يه اشتباهي که پسرها معرفي ميکنن اينه که وقتي با يه دختري
تازه آشنا ميشن, سعي ميکنن که طرف رو زود تحت تاثير قرار بدن و مثلاً Impress کنن. راجع به خودشون سخنراني ميکنن, هي شيرين کاري ميکنن و لوس بازي در ميارن و ... ببينيد, قرار نيست خودتون رو بزارين تو حراجي و هي راجع به خودتون تبليغات کنيد تا يکي بياد و شما رو بخره. تا وقتي ازتون سوال نشده, راجع به خودتون صحبت نکنيد. آدما مثل يه کتاب ميمونن که تا وقتي تموم نشدن واسه ديگران جذاب هستن, پس سعي کنيد که خودتون رو جلوي ديگران تند تند ورق نزنيد تا زود تمون نشين. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:31 توسط غزل |
|
|
از دوست عزیز با عنوان شهید اوینی خواهش میکنم پست الکترونیک را بگذارد و اطلاع دهد.
با تشكر مدير وبلاگ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:33 توسط غزل |
|
|
دختران ايراني نميتوانند : - با داشتن چشماني بابا قوري خط چشم نكشند و چشمك نزنند !
پسرهای ايرانی نميتوانند : - با داشتن هيکلی ضايع تی شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند !
- ادعاي با معرفتي و با مرامي و خلاف سنگيني نكنند !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:27 توسط غزل |
|
|
اي كاش لحظه اي بودنم را باور داشتي تا مي ديدي كه چشمانم چگونه براي يك لحظه نگاهت بي قرارند اي كاش نزد تو اشك هايم ذره اي مي ارزيد كه از زجه هايم ديوارهاي تنهايي روسياه شدند اي كاش بغض در گلويم اينچنين چركين نبود تا معصوميتم را فرياد كنم شيد ميدانستي كه خسته ام از تكرار روزهاي تنهايي چگونه باورت كنم كه لحظه اي باورم نداري چگونه نخواهمت كه پوچي تا خرخره ام بالا رفته نه من بودن را مي خواهم و نه بودن مرا نه من تو را فهميدم و نه تو دردها يم را گوهر هستي به من بخشيدي اي كاش مي دانستي كه چون مني ارزش بودن ندارد چگونه تقلاي مرا براي بودن نديدي كه يك لحظه نداشتمت امينم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 3:33 توسط غزل |
|
|
عشق سر اغاز بندگیه شرط خدا بودن بنده نبودنه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 4:4 توسط غزل |
|
|
خداي منعكس شده دنياي تو مثل يك زير سيگاري است و ما مثل سيگاري ميسوزيم و خاكستر مي شويم و هر چه بيشتر گريه كنيم خاكستر هاي ما تبديل به لجن ميشوند اين سرنوشت زالو است انسان هاي پاكدامن فريب خرده اند تو فقط قسمت دوم زندگيت را خرج مي كني دنياي من ساده است راه خروجي دارد من ميگويم اين هست پس اين درست است انجا روياي درون رويا است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من وقتي مردم شما خواهيد فهميد من رفتم پيش خدا تا ببينمش و من به خودم نگاه ميكردم ديدم بهشت و جهنم دروغ بوده زما ني كه من خدا هستم همه مرده اند اثر گناه/ ايا قدرت مرا حس ميكني؟ اينجا شيك كن دنيا كوچكتر مي شود بگذار روي شمشير تيز بپريم و لبخندهامان بريده شود بدون وجود تهديد مرگ هچ دليلي براي زنده بودن وجود ندارد هر چيزي كه من به تو نشان دادم تكه ابي از مرگم ود شليك كن هچ رستگاري وجود ندارد هچ بخششي وجود ندارد اين فراتر از تجربه ماست __________________ مهرباني را در كوركي يافتم كه ابنباتش را به درياچه انداخت تا شيرين شود------------------ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 3:42 توسط غزل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:37 توسط غزل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:36 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با روحت لمس كن......
|
| پیوندهای روزانه |
|
كدهاي جاوا اسكريپ سلام .....بعد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
سینا پسر اسمان نوید پشه عشق ایدا انتی فیلتر به روز شده همكلاسيه گلم |
|
RSS
|